مولانا فضولی//
اولين مرثيه سراي آذربايجان-بهرام اسدی
![]()
مولانا محمد فضولي عارفترين شاعر آذري زبان و يكي از بزرگترين شعرا و متفكرين جهان در مشرقزمين ميباشد. آثار سرشار از عاطفه و احساس او به زبانهاي مختلف جهان ترجمه شده و در دانشگاههاي كشورهاي مختلف تدريس ميشود. سال 1994 ميلادي از طرف سازمان فرهنگي يونسكو به مناسبت پانصدمين سال تولد نابغه آذربايجان در سطح جهان به عنوان سال فضولي اعلام شده بود و به همين مناسبت در كشورهاي مختلف جهان منجمله در ايران بزرگداشت مقام ارجمند اين عالم رباني برگزار شد كه البته هر كدام از اين مراسم تنها ميتوانست گوشه بسيار ناچيزي از ابعاد گوناگون فضولي بزرگ را بشناساند. شعر عرفاني فضولي را ميتوان با خواجه شيراز)حافظ( مقايسه كرد. با اين تفاوت كه فضولي اشعار خود را در سه ديوان تركي و عربي و فارسي گردآورده است و هر سه ديوان او از صلابت و استحكام برخوردار است. فضولي خود گويد:
از سخن خواني كشيدم پيش اهل روزگار
ذوقهاي گونهگون در وي ز انواع نعم
نيستم شرمنده هر مهمان كه آيد سوي من
خواه از ترك آيد و خواه از عرب خواه از عجم
هر كه باشد گو بيا و هر چه بايد گو ببر
نعمت باقياست اين قسمت نخواهد گشت كم.
اشعار داستاني فضولي را تنها ميتوان با نظامي گنجوي مقايسه كرد. اثر ليلي و مجنون او به زبان تركي كه به زبانهاي مختلف جهان ترجمه شده و الهامبخش شكسپير و ديگران بوده شاهد اين مدعاست.
فضولي حكيم است و آثاري در طب دارد. فضولي مورخ است و تاريخ انبياء را از آدم تا خاتم و از خاتم تا خامس آلعبا نگاشته است. اين اثر او به نام حديقةالسعدا به زبان تركي و به سبك گلستان سعدي به نظم و نثر نوشته شده است. از همه اينها گذشته، فضولي از جهتي ديگر براي آذربايجان و ادبيات آذري مهم است و آن اينكه فضولي شاعر شيعي است و اولين شاعر مرثيهسراي آذربايجان ميباشد. فضولي همانگونه كه خود گفته
غافل از آه فضولي مشو اي بيپروا
كه ز سوز جگر است و اثري خواهد داشت
مرثيههايش از سوز جگر است و بر خواننده و شنونده تأثير ميگذارد. در اين مقاله سعي شده است يكي از آثار ملامحمد فضولي در زمينه حادثه كربلا و ماه محرم به طور اجمالي مورد بررسي قرار گيرد.
فضولي در يك تركيببند 5 بندي شامل 30 بيت حادثه كربلا را به صورتي جانسوز و دلنشين بيان كرده است.
بند اول:
ماه محرم اولدو شفقدن چيخيب هلال
قيلميش عزا تؤكوب قاني خم بيرله اشك آل
اولاد مصطفايه مدد قيلماميش فرات
كئچيرمهسين مي يئرلره آني بو انفعال؟
چوخدور حكايت الم شاه كربلا
البته چوخ حكايت اولور موجب ملال
عزم ائيلهسن غم شهدا شرحين ائتمگه
هر سبزه كربلاده آچيبدير زبان حال
تجديد ماتم شهدا قيلدي روزگار
زار آغلا اي كؤنول بوگون اولدوقجا احتمال
ميدان چرخي جلوهگه دود آه قيل
گردون دونايله گونو غمدن سياه قيل
او در اولين بيت از تركيببند عالي و متين خود به حلول ماه محرم اشاره ميكند و ميفرمايد كه حتي هلال ماه محرم نيز عزادار است و در شفق، خون ميگريد )اشاره به سرخي آسمان( اشك آل به معني اشك سرخ و تلميحاً اشارهاي است به اشكي كه براي آل رسولاللَّه فرو ميريزد و »خم بيرله = خُم ايله« يعني با خُم اشكي كه نه قطره قطره بلكه خم خم جاري ميشود0
بيت دوم: رودخانه فرات بر اولاد مصطفي)ص( امداد نكرده است آيا سزاوار نيست كه اين كردار او را به قعر زمين فرو برد؟
بيت سوم: در اين بيت فضولي به بيحد و حصر بودن آلام حضرت ابي عبدالله)ع( و به خلاصهگويي خود و گذرا رد شدن از كنار آن اشاره ميكند و ميفرمايد: حكايت الم شاه كربلا فراوان است و البته حكايت زياد موجب ملال خواهد شد.
بيت چهارم: به طالبان و به جستجوگران و به عاشقان حضرت رو كرده ميفرمايد: اگر عزم شرح غم شهدا را داشته باشي هر سبزه و هر گياهي در كربلا به زبان حال با تو سخن خواهد گفت )حركت گياه به حركت زبان تشبيه شده است و چه قدر عالي(.
بيت پنجم: حركت روزگار بار ديگر ماتم شهدا را تجديد نمود. در مصرع دوم روي سخن فضولي با دل خود است ميگويد: اي دل، امروز هر چه مقدور است و هر قدر كه احتمال آن ميرود زار زار گريه كن.
بيت ششم: ميدان چرخ را جلوهگاه دود آه كن يعني آهي كه ميكشي و جگرت را ميسوزاند دود اين جگر سوخته فاصله بين كاينات را پر كند و گردون پست و خورشيد از اين دود سياه شوند.
بند دوم:
ماه محرم اولدو مسرت حرامدير
ماتم بوگون شريعته بير احترامدير
تجديد ماتم شهدا نفعسيز دگيل
غفلتسراي دهرده تنبيه عامدير
غوغاي كربلا خبرين سهل سانما كيم
نقض وفاي دهره دليل تمامدير
هر ذره اشك كيم تؤكولور ذكر آلايله
سياره سپهر علو مقامدير
هر مدّ آه كيم چكيلير اهل بيت ايچون
مفتاح روضه دارالسلامدير
شاد اولماسين بو واقعهدن شاد اولان كؤنول
بير دم بلا و غصهدن آزاد اولان كؤنول
بيت اول: دوباره حلول ماه محرم را يادآوري نموده و ميگويد:
ماه محرم آمد و شادي حرام شد
ماتم براي دين خدا احترام شد
تذكر ميدهد كه عزاداري براي سرور آزادگان اگر نفعي هم داشته باشد براي خود ماست و الا ساحت مولانا ابي عبداللَّه از محتاج بودن به عزاداريها مبراست. همچنين يادآوري ميكند كه عزاداري امروز ما احترامي است كه براي شريعت و دين خدا قائليم.
بيت دوم: در اين بيت ميفرمايد: تجديد ماتم شهدا البته بينفع نيست و اين عزاداري در غفلتسرا يعني در سرايي كه همه در خواب غفلت و بيخبري به سر ميبرند يك بيداري عمومي به دنبال خواهد داشت و همين عزاداريها بسياري را از خواب بيدار خواهد ساخت.
بيت سوم: خبر غوغاي كربلا را سهل و آسان مشمار كه اين دليل كاملي است براي نقض وفاي روزگار، يعني براي اينكه هميشه گردش روزگار و بيوفايي آن نسبت به آزادگان در مقابل ديدگانت باشند، حادثه كربلا نمونه بسيار روشني است كه هميشه ميتواني مد نظر داشته باشي.
در بيت چهارم مينويسد: هر ذره اشكي كه با ذكر آل محمد)ص( سرازير ميشود براي نشان دادن علو مقام و بلندي مرتبت همانند ستارگان آسمان است يعني همانگونه كه ستاره نشان بلندي آسمان است قطره اشك در مصيبت آل احمد )ص( نيز نشانه بلندي مقام ميباشد. جالب اين است كه فضولي در اين بيت از كلمه سياره استفاده كرده است و سيارات اجرام آسماني متحركند و اشك چشم نيز متحرك. اشك فرو ميريزد و سياره بالا ميرود و اين همان صنعت تضاد در علم بديع است كه بسيار استادانه به كار گرفته شده است. )هر چه اشك فرو ميريزد سياره علو مقامت بالا ميرود(.
بيت پنجم: هر آهي كه براي اهل بيت كشيده ميشود مفتاح روضه دارالسلام ميباشد )كليد بهشت است( نكته قابل توجه در اين بيت نيز كشيدن آه است كه براي نشان دادن كثرت و عمق، آن را با دو كلمه مترادف، مدّ و »چكمك« آورده است.
بيت ششم: هر دلي كه از اين واقعه شاد و يك لحظه از بلا و غصه آزاد باشد هرگز شادي مبيناد.
بند سوم:
تدبير قتل آل عبا قيلدين اي فلك
فكر غلط خيال خطا قيلدين اي فلك
برق سحاب حادثهدن تيغلر چكيب
بير- بير حواله شهدا قيلدين اي فلك
عصمت حرمسراسينه حرمت رواايكن
پامال خصم بيسر و پا قيلدين اي فلك
صحراي كربلاده اولان تشنهلبلره
ريگ روان و سيل بلا قيلدين اي فلك
تخفيف قدر شرعدن انديشه قيلمادين
اولاد مصطفايه جفا قيلدين اي فلك
بير رحم قيلمادين جگري قان اولانلارا
غربتده روزگاري پريشان اولانلارا
در بند سوم شكايت از دور روزگار است و گوشهاي از حوادث كربلا. حكيم ما فضولي فلك را مخاطب ساخته ميگويد:
تدبير قتل آل عبا كردي اي فلك
فكر غلط خيال خطا كردي اي فلك
بيت دوم: ابرهاي حادثه آسمان را گرفته بودند. از رعد و برق آنها شمشيرهايي ساخته و يك يك حواله شهدا كردي.
بيت سوم: در حالي كه روا بود به حرمسراي عصمت حرمت و احترام بگذاري و احترام آنها كاري شايسته بود، با اين وصف آنها را پايمال خصم بيسر و پا كردي.
بيت چهارم: به تشنهلبهاي صحراي كربلا ريگ، روان كردي و سيل بلا بر آنها فرو ريختي.
بيت ششم: بر آنهايي كه جگرشان خون و در غربت، روزگارشان پريشان شده بود هيچ رحمي نكردي.
بند چهارم:
باسديقدا كربلايه قدم شاه كربلا
اولدو نشان تير ستم شاه كربلا
دوشمن اوخونا غير سپر گؤرميوب روا
ياخميشدي جانه داغ الم شاه كربلا
دود دل پرآتش اهل نظارهدن
ايتميشدي پردهدار حرم شاه كربلا
اولدوقجا عؤمرو راحت دل گؤرميوب دمي
اولموش هميشه همدم غم شاه كربلا
اعدا مقابلينده چكنده صف سپاه
قيلميشدي مدّ آهي علم شاه كربلا
يا شاه كربلا نه روا بونجا غم سانا؟
درد دمادم و الم دمبدم سانا؟
در بند چهارم از مظلوميت مظلوم كربلا سخن ميگويد و سخن خود را چنين ميآغازد:
بيت اول: شاه كربلا به محض اينكه قدم در خاك كربلا گذاشت نشان تير ستم شد.
بيت دوم: به تيرهاي دشمن سپر ديگري را شايسته نديد چون شاه كربلا به جان خود داغ الم و مصيبت ماليده بود. يعني خود را آماده هرگونه آلام دردناك نموده بود.
بيت سوم: شاه كربلايي كه پردهدار حرم بود در ميان دودي كه از دل پرآتش تماشاچيان برميخاست گم شده بود.
بيت چهارم: در طول عمر خود حتي لحظهاي هم آسايش و راحتي دل را تجربه نكرده و هميشه همدم غم بوده است.
بيت پنجم: زماني كه دشمنان در مقابلش صف سپاه خود را ميآراستند شاه كربلا نيز كشيدن آه را علم خود كرده بود يعني همانگونه كه علم را بلند ميكنند شاه كربلا آه خود را بلند ميكرد.
»قيلماق« در تركي معني گستردهاي دارد و ترجمه اين مصرع: با »كرده بود« و »بلند ميكرد« كاملاً رسا نخواهد بود )البته همشهريان آذري ما خود، معني اين مصرع را از متن اصلي آن دريافت خواهند كرد.(
بيت ششم: اي شاه كربلا اين همه غم و درد دمادم و الم دمبدم از چه رو براي تو رواست؟
بند پنجم:
اي درد پرور الم كربلا حسين
وي كربلا بلالرينه مبتلا حسين
غم پاره-پاره باغريني يانديردي داغايله
اي لاله حديقه آل عبا حسين
تيغ جفا ايله بدنين اولدو چاك-چاك
اي بوستان سبزه تيغ جفا حسين
ياخدي وجودونو غم ظلمتسراي دهر
اي شمع بزم بارگه كبريا حسين
دور فلك ايچيردي سانا كاسه-كاسه قان
اي تشنه حرارت برق بلا حسين
ياد ائت فضولي آل عبا حالين ائيله آه
كيم برق آهايله ياخيلير خرمن گناه.
حكيم محمد فضولي در آخرين بند از مرثيه خود باز روي سخن را به مظلوم كربلا نموده و چنين ميگويد:
بيت اول:
اي درد پرور الم كربلا حسين
وي بر بلاي كرب و بلا مبتلا حسين
بيت دوم: غم سينه پاره پاره تو را با داغ عزيزانت آتش زد و سوزانيد. اي لاله باغ آل عبا اي حسين )معمولاً شعرا سياهي درون لاله را به داغ درون سينه تشبيه ميكنند.(
بيت سوم: اي بوستان سرسبز، بدنت با تيغ جفا چاك چاك شد. يعني همانند سبزهاي كه آن را خرد ميكنند شمشير ظالمين پيكر پاك تو را به همانگونه قطعه قطعه كرد.
بيت چهارم: اي كه شمع بزم بارگاه كبريا هستي، ظلمتسراي دهر وجود تو را آتش زد و روشن كرد. يعني روزگار تاريك و خانه ظلماني زمان وجود تو را همچون شمعي برافروخت تا روزگار از آن روشنايي و زمان از آن ضياء بگيرد. چرا كه تو اي حسين)ع( در بارگاه كبريا شمع مجلس و چراغ روشنايي هستي.
)انالحسين مصباحالهدي و سفينةالنجوة(
بيت پنجم: اي حسيني كه تشنه حرارت برق بلا بودي، چرخش روزگار به تو كاسه-كاسه خون خورانيد. يعني اي حسيني كه خود را آماده هر مصيبت و هر حادثه دردناكي كرده بودي حقا كه زمانه كوتاهي نكرد و كاسههاي خون را و خون دلها را نصيب وجود مقدس تو كرد.
بيت ششم: در اين بيت فضولي رو به خود كرده ميگويد: اي فضولي حال آل عبا را ياد كن و آه بكش كه از حرارت اين آه، جگرت و قلبت بسوزد و از سوزش آنها دودها و ابرهايي تشكيل شود و از برق اين ابرها شعاعهايي بر خرمن گناهانت اصابت كند و آنها را آتش بزند و بسوزاند. )و اين اوج سخن فضولي است(
و به اين ترتيب اولين مرثيهسراي آذربايجان مرثيه خود را به پايان ميرساند. لازم به يادآوري است كه مولانا محمد بن سليمان فضولي بغدادي اصلاً آذربايجاني بوده ولي تقريباً تمام عمر خود را در سرزمين مقدس كربلا سپري كرده و هم اكنون مزار آن بزرگوار در كربلا باقي است و زيارتگاه اهل عرفان ميباشد. با دو بيت از ديوان فارسي فضولي كه حاكي از عشق سرشار او به سرور آزادگان جهان و هم اشاره به ساكن بودنش در خاك مقدس كربلاست بر سخنم نقطه ميگذارم.
چون خاك كربلاست فضولي مقام من
شعرم به هر كجا كه رود حرمتش رواست
زر نيست، سيم نيست گهر نيست لعل نيست
خاك است شعر بنده ولي خاك كربلاست.//بهرام اسدی
بهرام اسدي.